محمد نيكانمحمد نيكان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

نیکان تک ستاره شبهای من

یه روز در خونه

مامانی:دیروز یه کم سرماخورده بودم و اصلا حال و حوصله بلند شدنو سر کار رفتنو نداشتم گفتم بی خیال امروزو استراحت کنم. تا 10/5 خواب بودم نیکانی که بیشتر خوابید منم بیدارش نکردم تا یه دل سیر بخوابه صبحونه و یه قرص خوردم یه کم حالم بهتر شد بلند شدم شروع به مرتب کاری کردم و جارو(من تو خونه ام که باشم مگه میتونم همش بخوابم همش سیر سیر کارارو میزنم)بعدم به سرم زد یه کیکی چیزی بپزم دستور یه کیک زعفرونی رو قبلا گرفته بودم گفتم همونو بپزم نیکانو فرستادم خامه بخره واسه خودشم پاستیل خریده بود .گفت مامانی میزارم از این پاستیلام رو کیک بزاری خوشکل بشه گریه نمیکنم.آخه خوراکییاش به جونش بستس اینم پاستیلای آقا نیکان که خودش گذاشته کنار کیک بسیار ...
2 بهمن 1392

جمعه و برف بازی

روز جمعه با خاله اینا رفتیم به دنبال پیدا کردن یه جای برفی و آخرش یه جایی پیدا کردیم . یه دل سیر برف بازی و درست کردن آدم برفیو خیلی خوش گذشت   اینم رد پای برفی ...
28 دی 1392

تولد تولد بازم بازم تولد

  تولد پرهام جونم مبارک جمعه تولد پرهام جون بوده که شب تولدش مامانیش واسش جشن گرفته بود و رفتیم خونشون و کلی مامانیش هنر زده بودو یه کیک خوشکل با تم بره ناقلا درست کرده بود اینم عکساش این گلدونام دسره به این شکل لباسشم مامانیش واسش دوخته دایمم انگشتش تو کیک بودو خامه میخورد که من از این عادت بچه ها خیلی خوشم مییاد ...
28 دی 1392

تولد 12 سالگی مهرانا

دیشب تولد    سالگی مهرانا بود امسال مامانش تولدشو با تمام بچه های مدرسش و معلمو چندتا از دوستای خودشو چندتایی از فامیل جشن گرفتن تمام خونه پر شده بود از مهمون دوستای مهرانا که 20 نفری میشدن همه آمده بودن و خیلیییییییییییی خوش گذشت.منم که دیگه بادکنک آرایییییییییییییییییی اینم سورپرایز زله من که بهشون نگفتمو آمادش کردم بردم و مهرانا کلی خوشش آمد بقیه هم همه خوششون امد و همش می پرسیدن چه جوری درست کردی ...
23 دی 1392

چش چش ابرو

نقاشی نیکانی ما روز به روز پیشرفت می کنه و جدیدا هم چش چش ابروهای خیلی با مزه ای میکشه ببینید : اینجا بابایی رو کشیده اینم باب اسفنجیی که جدیدا مو در آورده دوستان لازم به ذکر ه که بچم دفتر نقاشی داره ولی حسش که میگیره رو هرچی دمه دستش باشه نقاشی میکشه باز تو عشقولانه هاتون ننویسین واسش دفتر نقاشی بخر ...
22 دی 1392

سرماخوردگی

این 2 روز با سرماخوردگی نیکان و پرهام سپری شد انشالاه زودتر خوب بشن.دیروز تصمیم گرفتم ته چین مرغ درست کنم دیدم ماست نداریم با این که بچم مریض بود ولی همیشه سرش واسه سوپری رفتن درد میکنه چون چیزای که دلش میخواد واسه خودش میخره .بهش کفتم مامان جون میری ماست بخری؟ دیدم ابرو هاشو بالا انداخت گفت خیلی جدی:با این وضعیت سرماخوردگی منو خاله راضی دهنمون وا مونده بود از این جواب کوبنده شرمنده شدم از این چیزی که از بچم خواسته بودم ...
11 دی 1392