کیکهای خوشمزه
کیک سیب و کاپ کیک واسه نیکانی پزیده بودم گفتم عکساشو بزارم کسی خواست بگه دستورشو بدم بهش کیک سیب کاپ کیک شکلاتی یه تزیین دیگه با خامه البته خامم کم بود شما پر تر بریزین ...
نویسنده :
مامان مرضیه
19:24
کلاه واسه پرهامی
یه خاطره
مامان:4 تا ماهی تازه گرفته بودم داشتم اولی شو داشتم تمیز میکردم که نیکان سر رسید نیکان:ببینم ببینم .اون یکیای تو نایلونم ببینم مامان :منم می خواستم اطلاعات عمومی پسرمو زیاد کنم گفتم مامان میخوای بدونی اسم این ماهی چیه؟ نیکان:آره چیه؟ مامان:اسم این ماهی قزل آلاست بگو قزل آلا نیکان:خوب اسم اون داداشای دیگش چیه؟ مامان: چشام گرد شده بود .می خواستم لهش کنم ...
نویسنده :
مامان مرضیه
10:41
تعطیلات جمعه
شب جمعه یه بارونی نازی آمده بود که از خواب که بیدار شدیم دلمون می خواست بزنیم به کوه و دمن .خاله زنگ زد که من قلور پختم بزنیم بیرون بخوریم آماده شدیم و رفتیم .باباجونو مامان جونم هم آمدن جاتون خای هوا عالی بودو قلورم خیلی چسبید. ظهرو آمدیم خونه استراحتی کردیم بده ناهار باز تصمیم گرفتیم بریم بیرون و بلال که خاله راضی بازم زحمتشو کشیده بود ببریم و سرخ کنیم کلی هله و هوله هم بردیم تو هوای سرد که آدم یخ میزد خوردیم حسایی حال داد.جای دوستان خالی ...
نویسنده :
مامان مرضیه
12:08
بافندگی مامان
مامانی از اول محرم که بیکار شده ذوق بافتنی برداشته که واسم کلاهای خوشکل بافته اینم عکساش یه کلاه انگری برد واسه آریا جونم بافته ...
نویسنده :
مامان مرضیه
11:51
محرم92
عزاداری توی مهد
امروز توی مهد مون مراسم عزاداری گرفته بودن یه شعرم به همین مناسبت یاد داده بودن بهمون که با سینه زنی اجرا کردیم.مامانی هم که دوربین به دست آمده بود واسه وبلاگم عکس جمع می کرد.در ضمن طفلکی مربیای زحمت کش مهدمون از دیشب توی مهد بودن و خونه نرفتن و واسمون شله زرد نذری پخته بودن واقعا اجرشون با امام حسین. ...
نویسنده :
مامان مرضیه
11:32
دندونپزشکی
مامانی:از دیروز شروع به درست کردن دندونات کردیم و از قبل واسه دیشب نوبت داشتیم الهد مامان قربون شجاعتت بشه پسرک قوی مامان.از ظهرش واست راجع به مراحل کار توضیح داده بودم که آشنایی داشته باشی خیلی خوشحال وارد اتاق شدی یه سلام بلند به خانم دکتر کردی و روی یونیک نشستی خیلی شجاعنه .آمپولو که خوری گریه افتادی قربونه اشکات بشم ولی خودتو کنترل کردی خانم دکترم گفت من برم بیرون که نخوای بیای بغلم .ولی من تمام مدت از لای در نگات میکردم خیل آروم بودی . خانم دکتر از صبوری تو خیلی خوشش آمد آخزشم یه نشان شجاعت بهت داد ...
نویسنده :
مامان مرضیه
11:55











