محمد نيكانمحمد نيكان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

نیکان تک ستاره شبهای من

تولد تولد مامانی

سوم مهر تولد مامان جونم بوددددددددددد مبارک و مبارک با بابایی رفتیم گل و کیک خریدیم و رفتیم دنبالش در مزون شام بردیمش بیرون 3 نفری خوش گذشت کیک و هم بردیم خونه مادرجون بریدیم البته اینجور موقع ها تولد منه انگار چون شمعا رو من فوت می کنم و کیکو من میبرم ...
3 مهر 1392

اول ماه مهر

امروز روز اول ماه مهر بود توی مهد ما هم جشن اول سال گرفتته بودن مامانی هم شب قبلش واسه مهد مون بادکنک آرایی کرده بود خیلی خوشکل شده بود اینم عکسام اینجا آفتاب تو چشم بودبا بدبختی واسه عکس واستادم   ...
1 مهر 1392

جای خالی خاله و پرهام

هفته پیش خاله ماموریت تهران داشت پرهامم برد یه شب با علی آقا رفتم شام بیرون ادایی نبود که من درنیاوردم عکسا رو ببینید   آخ مامانم قربونه فیگورای خوشکلم بشه راستی 5 شنبه خاله اومد و علی آقا کیک و شام گرفته بود و خونه مادرجون واسه خاله تولد گرفتیم و سورپرایزش کردیم ...
31 شهريور 1392

بازم شیرین زبونی

 مامانی:رو یه سینی سیب و موز گذاشتم آمدم جلوت نشستم گفتم نیکانی بیا میوه بخوریم من چلچلی:چرا زحمت کشیدی مامانه عزیزم میگفتی من میرفتم مییاوردم فکه مامان افتاده بود یه بوسه محکم ازم خورد و گفت خواهش میکنم وظیفمه .مامانی سیبو پوست کند و موزرو هم .من گفتم میخوام  من موزو حلقه کنم چاقو رو برداشتم با بدبختی حلقه حلقه کردم مامانی:مرسی پسرم زحمت کشیدی من:خواهش میکنم وظیفم بوده (وظیفه رو هم به سختی و خیلی خوشمزه گفتم) مامان که میخواست بگیره لهم کنه بس که من بامزه جواب میدم دیشب با مامانی تو اتاق من خوابیدیم منم خونه سازیامو آورده بودم بازی کنیم با هم گفتم مامان برو بازم از اینا بیار مامان: پسرم همش همینارو داری بقیشو گم...
31 شهريور 1392