محمد نيكانمحمد نيكان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

نیکان تک ستاره شبهای من

عیددددددددد شما مبارک

                                                                       سلامممممممممم 100  تاسلامممممممممم عید همگی تون مبارک انشالاه ساله خیلی خیلی خوبی داشته باشین .من که عیدمو با گریه شروع کردم مامنیو بابایی حاضر و اماده منتظر تحویل سال بودن من طبق معمول تو حاضر شدن اذیت میکردمو بابایی هم ک...
10 فروردين 1392

عکس مهد کودک واسه عید

واسه عید ما رو بردن آتلیه ازمون عکس گرفتن ببنین چه مظلوم افتادم وای میبینم چه بد شده عکسم تو اسکن .حالا اینو داشته باشین مامانم وقت کنه یکی دیگه اسکن کنه اینم ربطی به عید نداره  واسه شب یلدا ما رو از طرف مهد بردن عکاسی  عکس گرفتیم که بالاخره مامانم غیرت کرد کرد با عکس عید اسکنش کرد    میبینین زلفامو چه چسبوندن تو رو قرآن   ...
28 اسفند 1391

درباره این روزا

سلام این روزا مامانیم سرش خیلی شلوغ آخه دم عید و عروسیا به راهه وقت نمی کنه واسم پست جدید بزاره دیروزم توی دانشکده پزشکی جشن نورزوز داشتن سفره هفت سینش رو مامان من واسشون انداخته ما رو هم به این جشن دعوت کردن که ساعت 8 شب مامانی به خاطر من که دلم شاد بشه به این جشن رفتیم .ما که رفتیم تمام دانشگاه اونجا جمع بودن جای سوزن انداختن نبود اما خانوم مسوول برگزاری جشن ما رو از در جلویی برد و ردیف اول نشستیم منم که هر چی مامانیم گفت کنار سفره واستا عکس بگیرم نرفتم جند تا از همون سر جام مامانم ازم گرفت   ...
17 اسفند 1391

قصه دیروز

با سلام من خدارو شکر خوب شدم آخه هفته پیش نه خاطر حساسیتی که نفهمیدیم اخرش واسه چی بود خیلی داغون شدم ولی الان خوب خوبم شنبه ینی دیروز 28|11|91صبح غر غر کردم که نمیرم مهد و می خوام شبکه پوها ببینم مامانم هم مراعات مریضی مو کردو گفت ده کم ببین دیرتر میریم بابا رفت کاراشو انجام بده ساعتای 10:30زنگ زد حاضرین بیام دنبالتون ما هم حاضر شیدم رفتیم پایین نخیر بابایی نیامد که نیامد .سر کوچمون یه پارک هست مامانی گفت نیکان می خوای بریم پارک منم که از خدام بود گفتم بریم کلی بازی کردم بابایی 1 ساعت بعد آمد دنبالمون البته طفلکی تو بانک گیر افتاده بوده فکر نکنین بابام بد قول مامانی چند تا عکس گرفته ازم ...
29 بهمن 1391